![]() |
![]() |
|
| جز تو قافیه ای برای عشق نیست |
|
اشکــــــــــــــــــــی که
بی صداست پشتی کـــه بی پناست دستی که بستــــه است پایی که خستـــه است دلی که عـــــــــــــــاشق است حرفی که صادق اســـــــت شعـــری که بی بهاست شرمــــی که آشــناست ارزانــــــــی شــــماست امروز به خیلی چیزا فکر کردم...اول از همه به یه چیزایی...دوم به خودم...و به کارام و مهم تر از همه به دوستای با معرفتم فکر کردم .وقتی که کامنتامو میخوندم..متوجه شدم که چقد نسبت بهم لطف دارن... اول از همه ملیسا گلم(http://www.melisaenemy.persianblog.com/) که میشه گفت یکی از صمیمی ترین دوستام هستش..یه دختر گل..مهربون و دوست داشتنی.. و...... ریتا (http://www.rita-rad.blogfa.com/) و میر عزیز (http://www.mir1.persianblog.com/) هســــتی گلم (http://hastiaonly.blogfa.com/) و دیانا مهربونم(http://www.justkhodam.blogsky.com/) خاطـــــره (http://www.khaterehkh.blogsky.com/) بنیامین(http://helboyrasht.blogfa.com/) محمد(http://www.parastooyehmohajer.blogfa.com/) و مانی(http://matameeshgh.blogfa.com/) مرد شب(http://www.khaneye-roya.blogfa.com/) ..عســل(http://asalakeman.blogfa.com/) مهرداد(http://sarzaminemehrdad.blogfa.com/).. لی کوچولو(http://oneloveblue.persianblog.com/) جیگی و نانای(http://jigivananay.blogfa.com/).. مسعود (http://eshgh2006.blogfa.com/) سحر(http://tiesto506.blogfa.com/).. ساسا(http://www.sasa661.blogfa.com/) حیران(http://heyran.tk/)... کارو(http://www.nahaiateshab.persianblog.com/) عرفان(http://www.erfan-online.co.sr/).. سامان(http://samannn.parsiblog.com/) سپیده(http://www.sepideh3sm.blogfa.com/).. دختر بهار(http://doosetdaram67.mihanblog.com/) باشوخان(http://osanyang.blogfa.com/)... سهیل(http://yek-nafar.persianblog.com/) یاسمین(http://eshgholy-2.blogfa.com/).. شیما(http://www.j-k-9.blogfa.com/) مژگان(http://www.koocheyekhaterat.blogfa.com/).. و مرد پاییزی(http://autumn.blogfa.com/) پسری با کفش های کتانی(http://mohammad86.com) ..مانی(http://myphotographs.blogfa.com/) سمیرا(http://bidemajnoone-u-20ee.persianblog.com/).. امین(http://lo0ovestory.blogfa.com/) و همینطور بقیه دوستان گلم که احتمال داره اسمشونو از قلم انداخته باشم... پ.ن)نمینویسم تا......پس خداحافظ تا.... *آنقدر در خویشتن درد درون ریختم تا که خود با درد هستی سوز خود سوختم* |
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 دی1385ساعت 11:33 AM توسط ملینا |
|
|
سلام...
به خدای لبخند.. به خدای شادی.. به خدای همه آنچه از خوبی هاست.. به خدای همه آنچه که از زیبایی هاست.. دل من غمگین نیست.. دل من گم شده..شاید..اما.. دل من غمگین نیست.. و شبی از شبها.. در میان طپش عطر و نیاز خواهش.. با حضور نفس و عطر دل انگیز خدا.. آن دل گمشده را خواهم یافت.. پ.ن: دوستان من رو از از دعاهای خودتون بی نصیب نزارین.... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 آذر1385ساعت 1:55 PM توسط ملینا |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 17 آبان1385ساعت 3:22 PM توسط ملینا |
|
|
گاهی اوقات
احتیاج به یه آدمی داری . یه دوستی که واسته روبروت خیلی جدی توی چشمات رو نگاه کنه وبزنه تو گوشت که تو...صورتت خم شه و دستت رو بزای روی گونه ت و دوباره نگاش کنی ببینی که خشمگینه.. ببینی که از دستت عصبانیه و توی اخم صورتش بخونی که(( دوستت داره)) ببینی که دوستته و نگاش کنی..همون جوری که دستت رو صورتته که اون بهش کشیده زده تا بهت بگه << چته؟بسه..به خودت بیا..تو چته ..>> وسرت فریاد بکشه که تو یهو بلرزی و بری بغلش تا بغلت کنه و همون دستی که کوبید تو صورتت رو بزاره رو سرت..چنگ بزنه تو موهات.. که سرت رو فشار بدی تو گودی شونش تا تو چشمات رو ببندی و روی شونه ش گریه کنی.. بلرزی وبا خودت فکر کنی <<که تو واقعا چته .. ؟>>
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 28 مهر1385ساعت 3:46 PM توسط ملینا |
|
|
اولش همه شکل هم هستیم
کوچولو... حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است با اولین گریه بازی شروع میشه هی بزرگ می شیم بزرگ و بزرگتر اونقدر بزرگ که یادمون میره یه روز کوچولو بودیم دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست حتی صداهامون گاهی با هم می خندیم گاهی به هم! اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده : واسه بردن بازی روی نیمه ی دوم نمی شه خیلی حساب کرد گاهی باید برای بردن بازی بین دو نیمه دوباره متولد شد!
خب ناسلامتی اینجا تولده ها از این کیک ها هم میل کنین
پ.ن.از دوستایی که تولدم رو تبریک گفتن نهایت تشکر رو دارم امیدوارم که بتونم جبران کنم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 31 شهریور1385ساعت 5:5 PM توسط ملینا |
|
|
گفتم بهار:
خنده کرد و گفت: ای دریغ دیگر بهار رفته و نمی آید گفتم:پرنده؟ گفت: اینجا پرنده نیست اینجا گلی که باز کند لب به خنده نیست گفتم: درون چشم تو دیگر...؟ گفت: هرگز نشان زباده مستی دهنده نیست اینجا جز سکوت سکوتی گزنده نیست
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 25 شهریور1385ساعت 8:29 PM توسط ملینا |
|
|
اين جمله داره توی سرم وول ميخوره باز : بياد اين شعر افتادم ... : هنوز در عجب و حيران کار دلم ... |
||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 19 شهریور1385ساعت 1:39 PM توسط ملینا |
|
||||
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 شهریور1385ساعت 1:9 PM توسط ملینا |
|
|
راه می رویم راه می رویم و یادمان می رود که گاهی می توان نشست به روی صندلی وخواند ترانه ای از روزهای دور وفکر کرد ازمیان این همه خاکستری کدام دریچه بسوی نور باز می شود؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 4:34 PM توسط ملینا |
|
دست نوشته ها |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 10:59 AM توسط ملینا |
|
|
سهراب:
گفتی چشم ها را باید شست ! شستم ولی..... گفتی جور دیگر باید دید ! دیدم ولی..... گفتی زیر باران باید رفت ! ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت:دیوانه ی باران ندیده....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 10:40 AM توسط ملینا |
|
|
سامبولیکم
آخی این کلمه منو یاد یکی از هم کلاسیام میندازه ..خیلی وقته هم ازش خبر ندارم حالا جینگیلی چیه؟ بماند... خب ..؟ خب ...دیگه بسه ...واسه اینکه یه چی نوشته باشم...اومدم...خب نوشتم دیگه اینم ۲ کلام از مادر عروس سرمایه ی آدمی یک نفس است وآن یک نفس از برای یک هم نفس است گر نفسی با نفسی هم نفس است آن یک نفس از برای یک عمر بس است
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 10:5 PM توسط ملینا |
|
|
آه ای زندگی منم که هنوز با همه پوچی از تو لبریزم نه به فکرم که رشته پاره کنم نه بر آنم که از تو بگریزم
پ.ن. دوستان از این به بعد هم سعی میکنم که زود به زود آپ کنم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 1:59 PM توسط ملینا |
|
|
سلام سلام سلام
خودم هم دیگه داشت حوصله م سر میرفت بس که اپ نکردم...!
چه عجب این دختره یه بار سلام کرد!!! همینو تو دلتون گفتین ...نه؟؟!!
اینم یه عکس از هایفا وهبی خواننده عربی که یکی از دوستای گلم پیشنهاد کرده بود که بزارم تو وبلاگم...منم بدم نمیومد ازش...نمیدونم نظر شما چیه؟
![]() اینم یه شعر که به نظرم جالب اومد واستون نوشتم .....
وقتی می خونی همه می گن دمت گرم ! آخه خیلی خوب می خونی ، ای ولله ، دمت گرم ! خداییش وقتی می خونی دل ها می لرزه تو سینه ، پس دمت گرم ! روی ایوون دلها صدات می شینه ، خوب دمت گرم ! گوش من قلپ قلپ صدا تو می نوشه ، دمت گرم ! چشم من زل می زنه به اون لبات ، هی می خواد بهت بگه : بابا دمت گرم ! ولی چشمات نمیذارن که بگه ، مرسی ، دمت گرم ! گریه می ندازی دلم رو با صدات ، خیلی دمت گرم ! هی اشاره می کنن الاکلنگ ابروهات ، فطیر دمت گرم!!! ... ولی حیف آواز " رفتن " رو می خونی بی مرام ! خب حالا بازم بهت بگم دمت گرم ؟؟؟!!! خیلی بی معرفتی ! بازم دمت گرم !!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 تیر1385ساعت 12:16 PM توسط ملینا |
|
|
راستی دلم برای سادگی های بچگیم تنگ شده
برای عصرای تابستونی که دلتنگ هیچ اتفاق بدی نبودم.... برای شبای زمستونی که وقتی سرمو رو بالش خیال میزاشتم لحظه ای بعد بی هیچ فکر و خیال مبهم خواب رو مهمون چشمای بی گناهم میکردم و تا صبح رویاهای سبز و آبی میدیدم دلم برای آروزهای بچگیم تنگ شده...برای خوندن شعرا و کتابهای داستان یکی بود...یکی نبود.... دلم تنگ شده برای قاصدکی که میگفتند خبرهای خوب می آورد! دلم برای حس و حال ناب کودکی و آرزوهای بی ریایش تنگ شده.....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 6 تیر1385ساعت 10:51 PM توسط ملینا |
|
|
آدم ها به هم گل مي دهند ، چون معناي حقيقي عشق در گل ها نهفته است . كسي كه بكوشد صاحب گلي شود ، پژمردن زيبايي اش را هم خواهد ديد . اما اگر به همين بسنده كند كه گلي را در دشتي بنگرد ، همواره با او خواهد ماند. چون آن گل با عصر هنگام ، با غروب خورشيد ، با بوي زمين خيس و با ابرهاي افق آميخته است ... اینم یه گل برایه همه کسایی که نظر میدن یکی دیگه برایه کسایی که نظر نمیدن یکیم برایه همتون یکیم برایه تویی که الان داری میخونی یکیم ..اه مگه اینجا گل فروشیه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 31 خرداد1385ساعت 4:30 PM توسط ملینا |
|
دل خسته شد از بی همزبانی مبادا طی شود فصل جوانی برای تو.....برای تو بمانم برای من.....برای من بمانی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 خرداد1385ساعت 3:42 PM توسط ملینا |
|
|
ماییم و چند خاطره از جنس یک گناه ماییم و چند سطر پریشانی سیاه پیوند میخورد تمام دقیقه ها با گریه های دربدری..آه پشت آه آن قصه سالهاست به پایان رسیده است ما را رها نمیکند این بغض گاه گاه من سالهاست پیش خودم فکر میکنم چیزی نبود "عشق" بجز چند اشتباه ما را به این امید که راهی نمانده است تنها گذاشتند رفیقان نیمه راه "ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد" ایمان بیاوریم به " ما..هیچ..ما نگاه "
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 خرداد1385ساعت 12:3 PM توسط ملینا |
|
شاخه ای تکیده...گل ارکیده...با چشمای خسته...لبهای بسته.... غم توی چشماش ...آروم نشسته...شکوفه ی شادیش از هم گسسته... خورشیدش سرده....تو قلبش سرده....غم لونه کرده...... مهتاب عمرش...در پشت پرده...اما حسش...پاییز سرده.......! سایه ی سیاهی رو بخت شومش.... ارکیده ی تنهاش زیره وجودش...... طوفان دردش آروم نداره.........
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 27 خرداد1385ساعت 3:35 PM توسط ملینا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هیچ...
و هیچ... وباز هم هیچ... |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 |
|
RSS
|