![]() |
![]() |
|
| جز تو قافیه ای برای عشق نیست |
|
اولش همه شکل هم هستیم
کوچولو... حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است با اولین گریه بازی شروع میشه هی بزرگ می شیم بزرگ و بزرگتر اونقدر بزرگ که یادمون میره یه روز کوچولو بودیم دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست حتی صداهامون گاهی با هم می خندیم گاهی به هم! اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده : واسه بردن بازی روی نیمه ی دوم نمی شه خیلی حساب کرد گاهی باید برای بردن بازی بین دو نیمه دوباره متولد شد!
خب ناسلامتی اینجا تولده ها از این کیک ها هم میل کنین
پ.ن.از دوستایی که تولدم رو تبریک گفتن نهایت تشکر رو دارم امیدوارم که بتونم جبران کنم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 31 شهریور1385ساعت 5:5 PM توسط ملینا |
|
|
گفتم بهار:
خنده کرد و گفت: ای دریغ دیگر بهار رفته و نمی آید گفتم:پرنده؟ گفت: اینجا پرنده نیست اینجا گلی که باز کند لب به خنده نیست گفتم: درون چشم تو دیگر...؟ گفت: هرگز نشان زباده مستی دهنده نیست اینجا جز سکوت سکوتی گزنده نیست
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 25 شهریور1385ساعت 8:29 PM توسط ملینا |
|
|
اين جمله داره توی سرم وول ميخوره باز : بياد اين شعر افتادم ... : هنوز در عجب و حيران کار دلم ... |
||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 19 شهریور1385ساعت 1:39 PM توسط ملینا |
|
||||
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 شهریور1385ساعت 1:9 PM توسط ملینا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هیچ...
و هیچ... وباز هم هیچ... |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 |
|
RSS
|