![]() |
![]() |
|
| جز تو قافیه ای برای عشق نیست |
|
گاهی اوقات
احتیاج به یه آدمی داری . یه دوستی که واسته روبروت خیلی جدی توی چشمات رو نگاه کنه وبزنه تو گوشت که تو...صورتت خم شه و دستت رو بزای روی گونه ت و دوباره نگاش کنی ببینی که خشمگینه.. ببینی که از دستت عصبانیه و توی اخم صورتش بخونی که(( دوستت داره)) ببینی که دوستته و نگاش کنی..همون جوری که دستت رو صورتته که اون بهش کشیده زده تا بهت بگه << چته؟بسه..به خودت بیا..تو چته ..>> وسرت فریاد بکشه که تو یهو بلرزی و بری بغلش تا بغلت کنه و همون دستی که کوبید تو صورتت رو بزاره رو سرت..چنگ بزنه تو موهات.. که سرت رو فشار بدی تو گودی شونش تا تو چشمات رو ببندی و روی شونه ش گریه کنی.. بلرزی وبا خودت فکر کنی <<که تو واقعا چته .. ؟>>
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 28 مهر1385ساعت 3:46 PM توسط ملینا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هیچ...
و هیچ... وباز هم هیچ... |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 |
|
RSS
|